| |
| دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387 |
| مهربونی |
خدا مرا ز خود راند و از زمین ترساند ببین چگونه در آغوش شیطان آرمیده ام که نه مرا ز خود می راند و از هیچ می ترساند ! |
|
| |
| چهارشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| هیچی |
آن که میگفت منم بهتر تو غمخوار ترین چه دل آزار ترین شد ... دل آزارترین
نرنجم که با دیگری خو کنی تو با من چه کردی که با او کنی
|
|
| |
| دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387 |
| بنویس |
براش بنویس دوستت دارم آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره ولی تو بنویس .. تو ... بنویس |
|
| |
| شنبه 4 اسفند ماه سال 1386 |
| میرم |
میرم تا تو آروم شب ها چشمات بسته شه
دیوارِ اتاقت ازعکسم خسته شه
میرم تا بارون منو یاد تو نندازه
میرم یه جای تازه
میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه
میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه
هر جا میرم امّا بازم یادت می افتم
اینو به همه گفتم
میرم جای من اینجا نیست
عشق تو زیبا نیست
رؤیا نیست
میرم جایی که دریا نیست
اسم ِ تو رو ما نیست
غوغا نیست
کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام
وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام
اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن
بی تو چه غریبه ام من
از هر جا رد میشم میاد عکست روبه روم
سوخته تو آتیش عشقت شهرِ آرزوم
دارم آروم آروم مرگ به جون می خرم
دیدی چی اومد سرم
دیدی چی اومد سرم
|
|
| |
| شنبه 20 بهمن ماه سال 1386 |
| جدا شدن |
از جدا شدن نوشتی
روی تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم
نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر روی شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم
معین |
|
| |
| جمعه 12 بهمن ماه سال 1386 |
| زندگی |
زندگی زیباست
زشتی های آن تقصیر ماست
در مسیرش هرچه نازیباست
آن تدبیر ماست
زندگی آب روانیست روان میگذرد
هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد |
|
| |
| چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386 |
| یه نصیحت از یه دوست |
| انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی |
|
| |
| چهارشنبه 10 بهمن ماه سال 1386 |
| باور ندارد |
کلاس عشق ما دفتر ندارد
شراب عاشقی ساغر ندارد
بدو گفتم که مجنون تو هستم
هنوز آن بی وفا باور ندارد |
|
| |
| دوشنبه 24 دی ماه سال 1386 |
| سهراب |
چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟
چشمها را باید شست..
جور دیگر باید دید.... |
|
| |
| یکشنبه 23 دی ماه سال 1386 |
| لبها |
گفتی دوستت دارم
قلبم تندتر از همیشه تپید
لبخند زدم و باورت کردم
با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند .
با صدایت مرا نوازش کردی
تپش قلبت را حس کردم
مهربان و پاک بود
در اغوشت غرق محبت شدم
به تو تکیه کردم و ارام شدم
گفتی دوستت دارم .
قلبم تندتر از همیشه تپید
لبخند زدم و باورت کردم |
|
| |
| چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386 |
| تو چطور میگی؟ |
تو چطور میگی که من برای تو کم بودم
منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم
تو فقط دیده گریون خواستی
من برات قلب پر از خون بودم
اخه تو فقط یه عاشق خواستی
اما من گذشته از جون بودم
تو فقط دست نوازش خواستی
من سرا پا غرق خواهش بودم
تو همیشه در پی بهانه ها
اما حدیث سازش بودم
آره تو یه دل سپرده خواستی
چه کنم که سر سپردت بودم
تا که هرگز کسی عاشقت نشه
واسه مردم درس عبرت بودم
منی که ساده به خاک افتادم
بایدم ساده بدی بر بادم
راستی لعنت به من دیوونه که
به تو قلبم رو چه آسون دادم
تو چطور میگی که من برای تو کم بودم
منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم |
|
| |
| سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 |
| یادداشت۲ |
وقتی کسی ناراحتت میکنه 42 تا ماهیچه استفاده میشه تا اخم کنی، اما فقط 4 تا ماهیچه لازمه تا دستت رو دراز کنی و بزنی پس کلهاش
نظرات دوستان عزیز را پذیرا می باشم
|
|
| |
| سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 |
| یادداشت |
| زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است |
|
| |
| دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 |
| بخند |
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست
بخند آن خــدایی که بزرگش خوانـدی
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد |
|
| |
| دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 |
| دل تنگی |
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینم بد آهنگ است |
|
| |
| یکشنبه 22 مهر ماه سال 1386 |
| یه متن جالب |
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود . پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
این جمله خیلی روم تاثیر گذاشت |
|
| |
| شنبه 21 مهر ماه سال 1386 |
| خدایا |
خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است تو اگر با من مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟؟؟؟
|
|
| |
| شنبه 21 مهر ماه سال 1386 |
| مسئول تویی |
چندی است که بیمار وفای تو شده ام در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگر بمیرم روزی مسئول تویی که من فدایت شده ام |
|
| |
| پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386 |
| یار دبستانی |
به خاطر یه دوست عزیز و یه خاک پاک
یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر م ا، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
|
|
| |
| چهارشنبه 18 مهر ماه سال 1386 |
| میمیرم برات |
|
میمیرم برات
نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات
رفتی از برم
تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات
آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات
عاشقم هنوز
نمی خواستی که بمونی یا بسوزی به ساز دلم
گفتی من میرم
تو می خواستی بری تا فرداها یار خوشگلم
برو راهی نیست تا فرداها فرداها یار خوشگلم
گل خوشگلم
بمون با دلم
...
سفرت بخیر
اگه میری از اینجا تک و تنها به یه شهر دور
برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور
سفرت بخیر
برو گر شکستی از من میتونی دوباره بساز
از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز برو
تو بازم برو
نمیخوام بیام
نمیخوام میونه تاریکی من تو حروم بشی
نمیخوام ازت
نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تموم بشی
برو تو بزرگی می خوام فقط آرزوم بشی |
|