عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
چهارشنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1387
هیچی
آن که میگفت منم بهتر تو غمخوار ترین
چه دل آزار ترین شد ... دل آزارترین

نرنجم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی

شنبه 4 اسفند ماه سال 1386
میرم

میرم تا تو آروم شب ها چشمات بسته شه

دیوارِ اتاقت ازعکسم خسته شه

میرم تا بارون منو یاد تو نندازه 

 میرم یه جای تازه

میرم با چشمای خیس و قلبی بی گناه

 میرم حتی نمیندازی به من یک نگاه

هر جا میرم امّا بازم یادت می افتم 

 اینو به همه گفتم

میرم جای من اینجا نیست 

 عشق تو زیبا نیست 

 رؤیا نیست

میرم جایی که دریا نیست

اسم ِ تو رو ما نیست

 غوغا نیست

کاش می شد تا ببینی من اینجا چه تنهام 

 وقتی که تو نباشی به هم میریزه دنیام

اینجا کسی نیست با چشمای ناز و روشن

بی تو چه غریبه ام من

از هر جا رد میشم میاد عکست روبه روم 

 سوخته تو آتیش عشقت شهرِ آرزوم

دارم آروم  آروم مرگ به جون می خرم 

 دیدی چی اومد سرم

دیدی چی اومد سرم 


شنبه 20 بهمن ماه سال 1386
جدا شدن

از جدا شدن نوشتی

روی تن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم

نازنینم یا تو یا مرگ

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

تو با خنده ای  نوشتی هم قفس خدا نگهدار

بنویس مهلت موندن یه نفس بود

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

بنویس که خیلی وقته واسه  تو گریه نکردم

سر روی شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردم

معین


جمعه 12 بهمن ماه سال 1386
زندگی

زندگی زیباست

زشتی های آن تقصیر ماست

در مسیرش هرچه نازیباست

 آن تدبیر ماست

زندگی آب روانیست روان میگذرد

هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد


دوشنبه 24 دی ماه سال 1386
سهراب

چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست؟

 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

چشمها را باید شست..

جور دیگر باید دید....


یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
لبها

 گفتی دوستت دارم

قلبم تندتر از همیشه تپید

 لبخند زدم و باورت کردم

 با اینکه می دانم لبها دروغ می گویند .

با صدایت مرا نوازش کردی

 تپش قلبت را حس کردم

مهربان و پاک بود

 در اغوشت غرق محبت شدم

 به تو تکیه کردم و ارام شدم

گفتی دوستت دارم .

قلبم تندتر از همیشه تپید

 لبخند زدم و باورت کردم


چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386
تو چطور میگی؟

تو چطور میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم

تو فقط دیده گریون خواستی

من برات قلب پر از خون بودم

اخه تو فقط یه عاشق خواستی

اما من گذشته از جون بودم

تو فقط دست نوازش خواستی

من سرا پا غرق خواهش بودم

تو همیشه در پی بهانه ها

اما حدیث سازش بودم

آره تو یه دل سپرده خواستی

چه کنم که سر سپردت بودم

تا که هرگز کسی عاشقت نشه

واسه مردم درس عبرت بودم

منی که ساده به خاک افتادم

بایدم ساده بدی بر بادم

راستی لعنت به من دیوونه که

به تو قلبم رو چه آسون دادم

تو چطور  میگی که من برای تو کم بودم

منی که عاشق ترین عاشق عالم بودم


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
بخند

آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست

 بخند آن خــدایی که بزرگش خوانـدی

به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386
دل تنگی

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که میبینم بد آهنگ است


شنبه 21 مهر ماه سال 1386
مسئول تویی
چندی است که بیمار وفای تو شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام

چهارشنبه 18 مهر ماه سال 1386
میمیرم برات

میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو و بدون چشات

رفتی از برم

تو نمی دونستی که دلم بسته به ساز صدات

آرزومه که نمی دونستی که من می میرم برات

عاشقم هنوز

نمی خواستی که بمونی یا بسوزی به ساز دلم

گفتی من میرم

تو می خواستی بری تا فرداها یار خوشگلم

برو راهی نیست تا فرداها فرداها یار خوشگلم

گل خوشگلم

بمون با دلم

...

سفرت بخیر

اگه میری از اینجا تک و تنها به یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا دور

سفرت بخیر

برو گر شکستی از من میتونی دوباره بساز

از دلی شکسته ناامید و خسته تو باز برو

تو بازم برو

نمیخوام بیام

نمیخوام میونه تاریکی من تو حروم بشی

نمیخوام ازت

نمیخوام مثل یه شمع بسوزی برام تموم بشی

برو تو بزرگی می خوام فقط آرزوم بشی


یکشنبه 8 مهر ماه سال 1386
عشق و مرگ

روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور

من شب چراغ عشق تو را نیز می برم

عشق تو

نور عشق تو

عشق بزرگ تو است

خورشید جاودانی دنیای دیگرم

فردون مشیری


سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
رفتی از یادم

تصویر زیبای تورو یه شب کشیدم
یه باغ گل از جنس عشق برات خریدم
تو گم شدی تو جاده ای سوت و کور
منم به دنبال تو نازنین دویدم
رفتی از یادم دیگه واسه همیشه
دل من دیگه برات تنگ نمیشه
ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه
با رفتنت دنیا دیگه تموم نمیشه
تموم نمیشه
می دونم میخونی از چشام حرفامو
اما باز می گیری بهونه
نداره این دنیا عشق بی بهونه
برو دیگه دلم شده یه دیوونه
می خوام این دل و از تو بگیرم دیگه واسه همیشه
اخه این دل واسه تو دیگه دل نمیشه
وقتی شنیدم دیگه دوسم نداری
به دره عشق و ناباوری پریدم

سام


شنبه 9 تیر ماه سال 1386
امروز من واقعا شکستم

 آنان که در انتظار شکستنم بودند بدانند شکستم!!

واین شکست چه آسان و بی صدا بود برای آنی که..

هیچ مرا نیافت چه ساده بود برای آنی که خرده هایم را دید..

نیم نگاهی کرد..

پوزخندی زد..

و رفت..

شکستم!!

 صدای شکست را در درونم در تنهایی تنهایم شنیدم..

و احساس کردم که می مانم اما بی هیچ خاطره ای..

 بی هیچ نشانی ..

و بی هیچ منتظری که برگشتنم را به انتظار بنشیند..

شکستم!!

در مقابل چشمانت شکستم و حال تو باور نکن..

می دانم که می دانی شکستم را

و هیچ به روی خود نمی آوری..

باشد باور نکن


جمعه 8 تیر ماه سال 1386
بهدین

نه بهدینم پسندد ، نی مسلمان

که این زندیق و آن گبرم شناسد

اخوان ثالث


چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386
طلب عشق
 یادمان باشد اگر شــــاخه گلی چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
 پــر پروانه شکستن هــــــنــر نیست
 گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد ســــر ســــــجاده عشق
 جز برای دل مــحبوب دعـــــائی نکنیم
 یادمان باشد از امروز خطائی نکنیم
گر در خود شکنیم هیـچ صدائی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
 طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386
قصه عشق

آه من از کجا بیان کنم این قصه را
که عالمی خبر شود ز عشق ما
من از کجا بیان کنم این ماجرا
که دیده را سازد گریان
او نور امید افشانده بر دنیای من
باشد چو ماه روشن گر شب های من
گر نقش او از پرده رویای من گردد فنا
دنیای من یابد پایان چون خورشید صبح پاییز
قلب و روح ام را سازد لبریز
از یک احساس فریاد از این احساس
دارم آتش در دل پنهان
اشک من باشد قصه گوی این عشق سوزان
او نور امید افشانده بر دنیای من
باشد چو ماه روشن گر شب های من
گر نقش او از پرده رویای من گردد فنا
دنیای من یابد پایان چون خورشید صبح پاییز
قلب وروح ام را سازد لبریز
از یک احساس فریاد از این احساس
دارم آتش در دل پنهان
اشک من باشد قصه گوی این عشق سوزان
آه من از کجا بیان کنم این قصه را
که عالمی خبر شود ز عشق ما
من از کجا بیان کنم این ماجرا
که دیده را سازد گریان


یکشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1386
ایینه

((** این پست اختصاصی است ** ))


 هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!
و چشمانت راز آتش است
و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد
و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پاکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

شاملو


شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1386
دلم گرفت از اسمون
دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته
از این همه در به دری به لب رسیده جون من
به داد من نمیرسه خدای آسمون من

جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
چقدر زود

 حرفهای ما هنوز ناتمام،

تا نگاه می کنی،

 وقت رفتن است،

باز هم همان حکایت همیشگی؛

پیش از آنکه باخبر شوی،

 لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود؛

آی، ای دریغ و حسرت همیشگی،

ناگهان، چقدر زود دیر می شود.


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 29717


Powered by BlogSky.com