عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386
یار دبستانی

به خاطر یه دوست عزیز و یه خاک پاک

 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر م ا، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما


پنجشنبه 12 مهر ماه سال 1386
ره دوست

ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم
گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از زیبا رویان لبریز شود
ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم

دوشنبه 9 مهر ماه سال 1386
اشاره
امشب شب آخره که مزاحمت شدم
خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین
نذار بمونه زیر پا.قلبم و بردار از زمین
دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود
غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود

دوشنبه 9 مهر ماه سال 1386
شبهای مستی
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386
کوتاه

بسترم صدف خالیه یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دیگری

ابتهاج


سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
وایسا دنیا
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن
اما کی خوبه این وسط؟
بد و خوبش به شما
ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟
اون بلیت شانست آخر بگو قسمت کی شد؟
همه درویش همه عارف
جای عاشق پس کجاست؟
این همه طلسم و ورد
جای خوش دعا کجاست؟

دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386
بیرنگی زیباست

نه از رومم

نه از زنگم

همان بیرنگ بیرنگم


چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386
گل
واسه من گل نفرست دیگه دوست ندارم
نمیخوام گذشته رو باز به خاطر بیارم
میدونی میون ما هرچی بود گذشت و رفت
اون بهاری آشنایی خیلی زود گذشت و رفت
دیگه از دوست دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
من و تو بنده این ما و منیم
اما عشق یعنی با هم یکی شدن
از دلم میپرسم آیا تورو می بینم دوباره ؟
می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره
خنده های تو فریب
گریه های تو دروغ
تو چی بودی واسه من؟
یه چراغ بی فروغ
دیگه از دوست دارم حرفی نزن
آخه عشقی نیست میون تو و من
 

جمعه 28 اردیبهشت ماه سال 1386
خاطره ها

در گذرگاه زمان

خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

عشقها میمیرند

رنگها رنگ دگر می گیرند

و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ

دست ناخورده به جا میماند

اخوان ثالث


چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386
منهای من
دیگر از امروز رویاهای تو- منهای من
هرچه تقصیر است باشد پای تو- منهای
من گفتی حرفت را ومن هم زیر لب گفتم که عشق
بعد از این یا جای من یا جای تو-منهای من
 فکر کردم دیدنی باشد پس از یکسال
 بعد خستگی در چهره تنهای تو- منهای
من کاش می دانستم از این گیرودار
بین ما عشق می ماند فقط منهای تو-منهای من

پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386
چشمه ها

 چشمه‌ها
از تابوت می‌جوشند
و سوگواران ِ ژولیده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آینه مفروش
که فاجران نیازمندتران‌اند

شاملو


دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386
اصلانی
می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره         
 می دونی بدون تو دلم آروم نگیره
می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو
ولی بیهوده گویم بسی بیهوده جویم
به من بگو بی وفا حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید نو بهار که هستی
می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزامو می شماره

چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386
دلتنگی

من اینجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می بینم بد آهنگ است

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است !؟؟


چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386
چرا؟

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟؟

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی؟؟

مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشمان تو قدر مژه برهم زدنی

 


جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
خاک خوب

من امیدم را در یاس یافتم

 مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم گر گرفتم

زندگی با من کینه داشت من به زندگی لبخند زدم

خاک با من دشمن بود من بر خاک خفتم

چرا که زندگی سیاهی نیست چرا که خاک خوب است.


پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385
عاشقی


عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست

 تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

 عاشقی مقدور هر عیاش نیست

 غم کشیدن صنعت نقاش نیست


چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385
یه دوست تازه دارم

اینو از دوستم داشته باشین خیلی قشنگه

زنگی اگه سخت بگیری تا آخرش برات سخت میگذره

تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست

جای بارون بهاری روی چترای شکستست

اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره

همه چترارو باید بست وقتی آسمون میباره


دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385
قدغن

آبی دریا قدغن
شوق تماشا قدغن
عشق دو ماهی قدغن
با هم و تنها قدغن
برای عشق تازه اجازه بی اجازه 

پچ و پچ و نجوا قدغن
رقص سایه ها قدغن
گرمی بوسه بی هوا به وقت رویا قدغن
برای خواب تازه اجازه بی اجازه 

در این غربت خانگی بگو هر چی باید بگب
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی
برای شعر تازه اجازه بی اجازه

از تو نوشتن قدغن
گلایه کردن قدغن
عطر خوش زن قدغن
تو قدغن من قدغن
برای روز تازه اجازه بی اجازه


شنبه 6 آبان ماه سال 1385
پاییز

تلخ است که لبریز حقایق شده است


زرد است که با درد موافق شده است


شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی


پاییز بهاریست که عاشق شده است


پنجشنبه 4 آبان ماه سال 1385
اعتراف

در من اندوه و هزاران اندوه

                             در تو امید و هزاران امید

با من از رنج سخن باید گفت

                                از تو باید سخن عشق شنید

تو یکی شاخخه سر سبز بهار

                           من یکی شاخه پائیزی زرد

تو یکی غنچه نورسته شاد

                                 من یکی خار زمستان شده طرد

در سراپای تو گرمی و نیاز

                                در من از عشوه و طنازی نیست

زندگی در رگ تو می جوشد

                                 در من این عمر به جز بازی نیست


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 29747


Powered by BlogSky.com