| |
| پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386 |
| یار دبستانی |
به خاطر یه دوست عزیز و یه خاک پاک
یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر م ا، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ یار دبستانی من ، با من و همراه منی چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
|
|
| |
| پنجشنبه 12 مهر ماه سال 1386 |
| ره دوست |
ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از زیبا رویان لبریز شود ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم |
|
| |
| دوشنبه 9 مهر ماه سال 1386 |
| اشاره |
امشب شب آخره که مزاحمت شدم خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین نذار بمونه زیر پا.قلبم و بردار از زمین دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود
|
|
| |
| دوشنبه 9 مهر ماه سال 1386 |
| شبهای مستی |
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته شعر می گویم به یادت در قفس غمگینو خسته من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی |
|
| |
| پنجشنبه 5 مهر ماه سال 1386 |
| کوتاه |
بسترم صدف خالیه یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دیگری
ابتهاج |
|
| |
| سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386 |
| وایسا دنیا |
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه من دیگه بسه برام تحمل این همه غم بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟ واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط؟ بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط قربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟ اون بلیت شانست آخر بگو قسمت کی شد؟ همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست؟ این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست؟ |
|
| |
| دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386 |
| بیرنگی زیباست |
نه از رومم
نه از زنگم
همان بیرنگ بیرنگم |
|
| |
| چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386 |
| گل |
واسه من گل نفرست دیگه دوست ندارم نمیخوام گذشته رو باز به خاطر بیارم میدونی میون ما هرچی بود گذشت و رفت اون بهاری آشنایی خیلی زود گذشت و رفت دیگه از دوست دارم حرفی نزن آخه عشقی نیست میون تو و من من و تو بنده این ما و منیم اما عشق یعنی با هم یکی شدن از دلم میپرسم آیا تورو می بینم دوباره ؟ می پیچه صدات تو گوشم که با خنده میگی آره خنده های تو فریب گریه های تو دروغ تو چی بودی واسه من؟ یه چراغ بی فروغ دیگه از دوست دارم حرفی نزن آخه عشقی نیست میون تو و من |
|
| |
| جمعه 28 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| خاطره ها |
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میماند
اخوان ثالث |
|
| |
| چهارشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| منهای من |
دیگر از امروز رویاهای تو- منهای من هرچه تقصیر است باشد پای تو- منهای من گفتی حرفت را ومن هم زیر لب گفتم که عشق بعد از این یا جای من یا جای تو-منهای من فکر کردم دیدنی باشد پس از یکسال بعد خستگی در چهره تنهای تو- منهای من کاش می دانستم از این گیرودار بین ما عشق می ماند فقط منهای تو-منهای من
|
|
| |
| پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| چشمه ها |
چشمهها از تابوت میجوشند و سوگواران ِ ژولیده آبروی جهاناند. عصمت به آینه مفروش که فاجران نیازمندتراناند
شاملو |
|
| |
| دوشنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| اصلانی |
می دونی دل اسیره اسیره تا بمیره می دونی بدون تو دلم آروم نگیره می دونی دل تنگ تو نموده آهنگ تو ولی بیهوده گویم بسی بیهوده جویم به من بگو بی وفا حالا یار که هستی خزان عمرم رسید نو بهار که هستی می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره دست غم تو داره روزامو می شماره |
|
| |
| چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| دلتنگی |
|
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است !؟؟ |
|
| |
| چهارشنبه 5 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| چرا؟ |
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟؟
آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی؟؟
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشمان تو قدر مژه برهم زدنی
|
|
| |
| جمعه 31 فروردین ماه سال 1386 |
| خاک خوب |
من امیدم را در یاس یافتم
مهتابم را در شب
عشقم را در سال بد یافتم
و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم گر گرفتم
زندگی با من کینه داشت من به زندگی لبخند زدم
خاک با من دشمن بود من بر خاک خفتم
چرا که زندگی سیاهی نیست چرا که خاک خوب است. |
|
| |
| پنجشنبه 28 دی ماه سال 1385 |
| عاشقی |
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست |
|
| |
| چهارشنبه 1 آذر ماه سال 1385 |
| یه دوست تازه دارم |
اینو از دوستم داشته باشین خیلی قشنگه
زنگی اگه سخت بگیری تا آخرش برات سخت میگذره
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خستست
جای بارون بهاری روی چترای شکستست
اما من میگم یه عاشق همه ی دنیا رو داره
همه چترارو باید بست وقتی آسمون میباره
|
|
| |
| دوشنبه 8 آبان ماه سال 1385 |
| قدغن |
آبی دریا قدغن شوق تماشا قدغن عشق دو ماهی قدغن با هم و تنها قدغن برای عشق تازه اجازه بی اجازه
پچ و پچ و نجوا قدغن رقص سایه ها قدغن گرمی بوسه بی هوا به وقت رویا قدغن برای خواب تازه اجازه بی اجازه
در این غربت خانگی بگو هر چی باید بگب غزل بگو به سادگی بگو زنده باد زندگی برای شعر تازه اجازه بی اجازه
از تو نوشتن قدغن گلایه کردن قدغن عطر خوش زن قدغن تو قدغن من قدغن برای روز تازه اجازه بی اجازه |
|
| |
| شنبه 6 آبان ماه سال 1385 |
| پاییز |
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است |
|
| |
| پنجشنبه 4 آبان ماه سال 1385 |
| اعتراف |
در من اندوه و هزاران اندوه
در تو امید و هزاران امید
با من از رنج سخن باید گفت
از تو باید سخن عشق شنید
تو یکی شاخخه سر سبز بهار
من یکی شاخه پائیزی زرد
تو یکی غنچه نورسته شاد
من یکی خار زمستان شده طرد
در سراپای تو گرمی و نیاز
در من از عشوه و طنازی نیست
زندگی در رگ تو می جوشد
در من این عمر به جز بازی نیست |
|