عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
پنجشنبه 14 تیر ماه سال 1386
هیچی

 هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد

*****

 هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ما ست که تنهاست هنوز


سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
وایسا دنیا
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن
اما کی خوبه این وسط؟
بد و خوبش به شما
ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین
این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟
اون بلیت شانست آخر بگو قسمت کی شد؟
همه درویش همه عارف
جای عاشق پس کجاست؟
این همه طلسم و ورد
جای خوش دعا کجاست؟

سه شنبه 12 تیر ماه سال 1386
رفتی از یادم

تصویر زیبای تورو یه شب کشیدم
یه باغ گل از جنس عشق برات خریدم
تو گم شدی تو جاده ای سوت و کور
منم به دنبال تو نازنین دویدم
رفتی از یادم دیگه واسه همیشه
دل من دیگه برات تنگ نمیشه
ولی اینو بدون دیگه واسه همیشه
با رفتنت دنیا دیگه تموم نمیشه
تموم نمیشه
می دونم میخونی از چشام حرفامو
اما باز می گیری بهونه
نداره این دنیا عشق بی بهونه
برو دیگه دلم شده یه دیوونه
می خوام این دل و از تو بگیرم دیگه واسه همیشه
اخه این دل واسه تو دیگه دل نمیشه
وقتی شنیدم دیگه دوسم نداری
به دره عشق و ناباوری پریدم

سام


شنبه 9 تیر ماه سال 1386
دل شکسته من

من امروز به معنای واقعی خرد شدم

از اینکه دیگران درکم نمیکنن خسته شدم

از اینکه همه به دروغ میگن دوسم دارن اما...

خسته شدم

به خدا خسته شدم

 دلم میخواد فردا که میشه
اروم گرفته باشم
به خدا یه قبر سرد از این دنیای گرم بهتره


شنبه 9 تیر ماه سال 1386
امروز من واقعا شکستم

 آنان که در انتظار شکستنم بودند بدانند شکستم!!

واین شکست چه آسان و بی صدا بود برای آنی که..

هیچ مرا نیافت چه ساده بود برای آنی که خرده هایم را دید..

نیم نگاهی کرد..

پوزخندی زد..

و رفت..

شکستم!!

 صدای شکست را در درونم در تنهایی تنهایم شنیدم..

و احساس کردم که می مانم اما بی هیچ خاطره ای..

 بی هیچ نشانی ..

و بی هیچ منتظری که برگشتنم را به انتظار بنشیند..

شکستم!!

در مقابل چشمانت شکستم و حال تو باور نکن..

می دانم که می دانی شکستم را

و هیچ به روی خود نمی آوری..

باشد باور نکن


جمعه 8 تیر ماه سال 1386
بهدین

نه بهدینم پسندد ، نی مسلمان

که این زندیق و آن گبرم شناسد

اخوان ثالث


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 29687


Powered by BlogSky.com