عروسک خر گریان و الاغ عاشق
یادگارت شده این دل تنها
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
موضوع بندی
عناوین آخرین یادداشت ها
چهارشنبه 26 مهر ماه سال 1385
ماهی

ماهی شده بود باورش ،

 تور اگه بندازن سرش ،

می شه عروس ماهیا ،

شاه ماهی می شه همسرش ،

ماهیه باورش نبود ،

تور اگه بندازن سرش ،

نگاه گرم ماهیگیر ،

 می شه نگاهه آخرش

 می شه نگاهه آخرش


چهارشنبه 19 مهر ماه سال 1385
گل ارکیده
شاخه ای تکیده گل ارکیده
با چشمای خسته لبهای بسته
غم توی چشماش اروم نشسته
شکوفه شادیش از غم گسسته
آشنای درده خورشیده سرده
تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده
تنها وصالش پاییز سرده
دستای ظریفش تو دست مادر
پیکر نحیفش چون گل پر پر
از محنت و درد آروم نداره
سایه سیاهی رو بخت شومش
ارکیده تنهاس اسیره وجودش
طوفان درد پایون نداره
دست منو تو میتونه با هم
قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین و سرده
گل ارکیدس نمیره کم کم
بیا نذاریم گل ارکیده
گلی که چهرش پاک و سفیده
که توی پاییز شاخه ای بیده
بهار ندیده بمیره کم کم

شنبه 15 مهر ماه سال 1385
عشق قدیمی

باز یه شبی میاد تو هم . سراغمو میگیری باز

خوب میدونم من که میری . تو هم میری مثل یه راز

من میدونم تو هم یه روز . دلت برام تنگ میشه باز

بازم دلت تنها میشه . تو اون همه سوز و گداز

عطر صدات پیچیده باز توی اتاق خونه

عکس تورو میبینم و بازم میشم دیوونه

با هر نفس داد میزنم شاید بیای کنارم

دیوونه نگاتم و راه فرار ندارم

تویی عشق قدیمی .هم نفس صمیمی

تویی آرزوی قلبم . آره فقط همینی

منم یه شب میخندم و اشک تو رو در میارم

تو خوابت هم نمیبینی که من برات گل میارم

منم میرم به این اون پشت سرت حرف میزنم

هرچی که دست تکون بدی دست تو رو پس میزنم

عطر صدات پیچیده باز توی اتاق خونه

عکس تورو میبینم و بازم میشم دیوونه

مهدی مقدم


پنجشنبه 13 مهر ماه سال 1385
سرتو بزار

سرتو بزار رو شونه هام خوابت بگیره

بزار تا اروم   دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریه ام میگیره

بزار روی سینه ام سرتو

چشمای خیس و ترتو

بزار تا سیر نگات کنم

بو بکشم پیرهنتو

بغل کن و بچسب بهم

بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی رو ندارم

نزدیکتر از نفس بهم

وقتی چشات خوابش میآد

آدم غماش یادش میآد

یه حالتی تو چشماته

که عشق خودش باهاش میآد

امید


چهارشنبه 12 مهر ماه سال 1385
نفس بریده

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباش یک روز میمیرم از پا می افتم
به تو گفتم خودمو میکشم و پر میزنم تو آسمونا ؛ بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات؛ بگو گفتم یا نگفتم
 چشاتم تنهام گذاشتن
حالا من موندم اشک و بغض و  آه وعکس پاره تو و من ؛ بگو گفتم یا نگفتم
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره
حالا یادگار من ؛ بعد سفر کردن تو طناب داره
دیگه جون نداره دستام آخر قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده

محسن چاووشی


یکشنبه 9 مهر ماه سال 1385
محسن چاوشی

منم یه تقویم پر از زمستون

چله نشین دل درب و داغون

سال کبیسم و شگون ندارم

از هیچکسی خاطره ای ندارم

جز یه نفر که درب و داغونم کرد

بره بودم گرگ بیابونم کرد

اما دل تو غربت بیابون

از راهی که رفته نشد پشیمون

دل ای دل دیوونه کی قدرتو میدونه؟

برو فکر خودت باش

پر از گرگه زمونه

باز منتظر نشستی

آب میشی دستی دستی

تو هم باید مثل اون دلش رو میشکستی


پنجشنبه 6 مهر ماه سال 1385
از دوست عزیزم یاسمن
 تا تو رفتی همه گفتند
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
وبه ناباوری و غصه من خندیدن
آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت
کاش می آمدی و می دیدی
که در این عرصه دنیای بزرگ
چه غم آلوده جدایی هایی ست
و بدانی که....
از دل نرود هر انکه از دیده برفت

دوشنبه 3 مهر ماه سال 1385
راه کربلا

خسته از نگاه عالم گوشه گیر جنگلا

خیلی دوست دارم برم به سرزمین کربلا

اما این همه پرنده . چرا طاووس شدم؟

ای خدا ببین چطور از همه مآیوس شدم

آخه چی میشد منم عقاب و شاهین میشدم

میتونستم بپرم به آرزوهای خودم

همه زل زدن به پای زشت من

نمیدونن که چیه سرشت من

نمیدونن که میخوام چکار کنم

دلمو به عشق کی دچار کنم

دوست دارم راهی کربلا بشم

تا منم سری توی سرا بشم

حالا از کجا برم پای پیاده ای خدا

راهمو نشون بده میخوام برم به کربلا

چاووشی

 


شنبه 1 مهر ماه سال 1385
خواب و خیال

زندگی تو این غریبی واسه من بی تو محاله

آرزومه باشی اما دیدنت خواب و خیاله

رفتی اما هنوزم من به غم عادت نکردم

یادته وقتی میرفتی سر به زانو گریه کردم

عشق ما یاد آور پاییز سرده

روزگار عشقمون تاریک و سرده

التماست میکنم بیای دوباره

بی تو دنیا واسه من رنگی نداره

نازنین ای خوب من غوغا به پا کن

دفتر عشق من و دوباره وا کن

عشق ما یاد آور پاییز سرده

روزگار عشقمون تاریک و سرده

بابک الهی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
   
خلاصه ای روزگار خنجرتو به من زدی ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
شناسنامه کامل من...
تعداد بازدیدکنندگان : 29688


Powered by BlogSky.com